فیروزه جمعه پور

من از مصاحبت آفتاب می آیم ..... کجاست سایــه ؟

...
نویسنده : فیروزه جمعه پور - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٧
 

دیر زمانی است که دیگر یادی از تو نمی کنم

ترا نمی نوشم
نمی بویم
...
وای بر من !
صدای تو خوب است ... خوب
بهتر از آواز گنجشکان در سپیده دم !

دیر زمانی است گوشه ی دلم
پراز هیاهو شده است
تورا یادی نمی کنم
نمی خوانم
...
تو را می خواهم اما
دگر باره
صدایم کن !
اگر
چیزی از من برایت مانده باشد

...




 
 
...
نویسنده : فیروزه جمعه پور - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٧
 



سایه های زیادی دورو برم هست

وسنگینی وغبار
انگارباز، دیروزم
و
فردایم باورندارد بودنم را
آنقدر که خداهم مرا نمی بیند
نمی خواهد..

تازه ام کن !
... با بودنت
و
شریکم کن با فردایت
خودت
و
حجم نگاهت !