مرد

 

 

 

....پاره ای از آسمان در گودال های آبی که از باران دیشب به جا مانده ، برق می زند . کفش هایش کمی در گل و لای فرو می رود . ناکام شده است ، و حالا صداها پشت سرند ، درست بیرون از دیدرسش همهمه نامفهومی دارند ، پشت سرش ، این جا ، نه بر می گردد و صداها جای دیگری رفته اند . صداها بر گشته اند و سردرد به قاطعیت باران نزدیک می شود ، سردردی که وجودش را درهم خواهد شکست و خود را به جای او خواهد گذاشت ....

 

بخشی از کتاب ساعت ها نوشته مایکل کا نینگهام

 

 


 

/ 15 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوید ریحانی

چه عکس خوبی... جدا از عکس پیرمرد و تصویر نیمه محو زن، دستگیره ها فلزی با بهترین نگاه عکاسانه به کمک عکس اومدن....

اسحاق اقایی

سلام و درود بسیار عکس زیبایی ست عنوان خوبی هم گذاشتی

سعید

سلام فيروزه عكس زيبايي هست نگاه عميقي هميشه به موضوعات داري آرزوي موفقيت و سلامتي ميكنم

masoud

eyval .kheyli axe khobi shode .man fekr mikonam zaman ziadi vase tasmim giri nadashti vali toy hamon zaman tonesi fzaye biron va daron ro rahat dark koni va be khobi kenare ham bezari .on majmoeee prtre haro ham kheyli ba ideash hal kardam kheyli .vali ejrash bad nis .vali fek konam baz vaghte ziadi dashe bashi vas ejra.fek konam yekami khame .dar kob barikalaaa

فرانک دهقانی

سلام چه متن خوبی برای این عکس انتخاب کردید. زن ایستاده ، مات و مبهم... و دردی که ذهنش را به قلاب گرفته. لذت بردم. مانا باشید.

حمید سبحانی

فوق العادست این یکی از بهترین عکسهایی که اینروزها دیدم دست مریزاد

احسان

[گل] خیلی زیبا و پر مفهوم لذت بردم من لینکتون میکنم